“گاندو” نام تمساح پوزه کوتاه آب شیرین ایران است که به گفتۀ مسئولان حفاظت محیط زیست در ۴۶۵ هزار هکتار منطقۀ حفاظت شده در چابهار، سرباز و بخشی از نیکشهر بلوچستان زندگی می کند. در همان روزهایی که بخش تحقیقات سازمان برنامه پژوهشهای ارجمندی در بارۀ طوایف و مسائل بلوچستان وسیستان انجام می داد، یعنی در اواخر دهۀ چهل شمسی، دکتر منوچهر محمد منصوری رئیس مرکز تازه تأسیس رادیو تلویزیون زاهدان فیلم سیاه وسفید ۱۶ میلیمتری تمساح خجالتی ایران را ساخت و علت چنین نام گذاری ای را دوری گزینیِ حیوان قلمداد کرد.
فیلم با راه خاکی شروع می شود و می شنویم که : “هنوز از جاده های آسفالته بهره برداری نشده است “. این فیلم بیشتر وصف محیط زیست حیوان و رابطۀ او با انسان بود. در تصاویری دور و مبهم، هیبتی از تمساح را در رودخانه می بینیم و گفتار، آن را حیوانی معرفی می کند که به شکار مرغابی و سایر پرندگان علاقه دارد. گریوم هایراپتیان (فیلمبردار و تدوینگر) صحنۀ شکار مرغابی را از طریق مونتاژ ایجاد کرد وگرنه در این مورد هیچ نمای شاهد وجود ندارد.
البته نمی دانم هایراپتیان که چند سال قبل از این، به اتفاق پطرس پالیان شب قوزی فرخ غفاری را فیلمبرداری کرده بود، چطور از زاهدان و فیلم مستند تمساح خجالتی ایران (و فیلم مردم نگارانۀ عروسی در بلوچستان) سر بر آورد ؟ به هرصورت امیدوارم این دو فیلم ۱۶ میلیمتریِ فوق العاده با ارزش هنوز در آرشیو نگهداری شده باشند .
سال ۱۳۷۵ حجت فروغی مؤسس دفتر فیلمسازیِ زمان در زاهدان، به اتفاق مهندس مهدی نجارپیشه باتجهیزات و مقدمه چینی به منطقۀ سرباز رفت و برای فیلمبرداری از گاندو برنامه ریزی کرد. در آن زمان، تصاویری از پشت صحنۀ فیلمبرداریِ مجموعۀ حس برتر، متعلق به بی بی سی، از صدا وسیما پخش می شد و می گفت که تصویر برداری با روش قدیمیِ سینمای مستقیم از حیات وحش، وقت بر و تا حدودی ناموفق است. در واقع می توان گفت که فروغی برنامه ریزی برای فیلمبرداری از گاندو را از پشت صحنۀ حس برتر آموخت. وی برای بیرون کشیدن گاندو از رودخانه، مرغابی ای را کنار آب گذاشت؛ کاری که منوچهر محمد منصوری، در هنگام ساختن فیلم تمساح خجالتی ایران تصوری از آن نداشت. تمساح، اولین مرغابی را از زیر کشید و برد. گروه، مرغابی دوم را با نخی که به پایش بسته بودند به آب انداخت و با نزدیک شدن گاندو، مرغابی را از دسترس اش دور کرد. تمساح به دنبال مرغابی از آب بیرون می آمد و خودش را تا جلوی دوربین می کشاند و می شد هنرپیشۀ فیلم .
هفتۀ گذشته، با یک فیلم مستتد دیجیتالی از گاندو روبرو شدم. این بار مازیار مشتاق گوهری در منتهی الیه جنوب شرقی ایران و در رودخانۀ باهو کلات به دیدار گاندو رفته است و مخاطب را با پژوهشی همه جانبه (و البته بر مبنای مقتضیات یک مجموعۀ سه قسمتی برای تلویزیون) روبرو می سازد. گاندو به عنوان یک پدیدۀ حیات وحش جای خود را در تاریخ حیات وحش خطۀ ایران می یابد و می شنویم که گاندو در زبان بلوچی به معنای خوابیده یا خزندۀ روی شکم است. گوهری در این فیلم چند دسته روایت را در هم تنیده است :
روایت اول زندگی تمساح، زیستگاه ها، لمیدنش در آفتاب، دشمنان اش (از جمله خدنگ و سیل) و رفتارهای مختلف او در مکان ها، فضاها و شرایط اقلیمی متفاوت (از جمله رفتن از برکۀ خشک برای غذا به فاصله ای دور و بازگشت اش) روایت هایی هستند که شنیده و یا مشاهده می شود و اجزای مختلف را به هم می پیوندد و پیش می برد. البته حکایت سفر های دور و دراز را از طریق گفتار می شنویم و گاندو را در راهی می بینیم که پیش می رود و دوربین، روی دست، به دنبالش در حرکت است. همین صحنه نشان می دهد که موضوع گاندو برای کاری پژوهشی و سرمایه بر مثل رژۀ پنگوئن ها، تازه در ابتدای راه قرار دارد.
روایت دوم روایت محیط بانان است که همچنان با وسایل ابتدایی به سراغ گاندو می روند و برای انتقالش از برکه های رو به خشکی به پشت سد پیشین یا برکه های پر آب، پتویی خیس روی سرش می اندازند، دهانش را چسب می زنند و چند نفری بغل اش می کنند و می برند. به نظر می رسد که گروه (از طریق محیط بان ها) یک یا دو گاندو برای فیلم برداری در اختیار داشته که آن ها را یا بر سر راه روستائیان قرار می دهد ویا می آورد پشت کپر .
سومین روایت، توصیف منطقه است. در این بخش، به کوه نگاران و تصاویر هزاران ساله بر صخره هایش و یک تصویر کهن که می تواند گاندو باشد تأکید شده است و به توضیح رابطۀ مردمان محلی با گاندو می رسد. مردمانی که در حاشیه اند، جلو می آیند و در گرفتن دست و پای گاندو کمک می کنند، ولی ابراز باورهای خود در بارۀ این حیوان را می سپارند به گویندۀ همه چیز دان سوم شخص.
به نظر می رسد در تصویر برداری زیر آبی، علی عصمت پناه کنار گاندو در پشت سد شنا می کند. البته برای من مشخص نبود که این صحنه ها در رودخانه گرفته شده یا در پشت سد پیشین، ولی فکر فیلمبرداری از گاندو در زیر آب برایم فوق العاده جذاب بود .
نمی دانم هنرپژوهان منطقه، این سه فیلم در بارۀ گاندو، یا فیلم های محمد علی هاشم زهی، اسحق عرب، فولادی، محسن محقق و نحوه ای که فیلمسازان به موضوع نزدیک می شوند را نسبت به رشد فن آوری، پژوهش و نیازهای منطقه چگونه ارزیابی می کنند؟ ولی فیلم های این فیلمسازها برای من که مدتهاست از آن خطه دورم، اتفاق های مهمی هستند. در این احوال، مرحوم اشرف سربازی، مرحوم علی اصغرشهری و سینمای جوان، موسسۀ زمان و مستندسازانی مثل داوود و مهدی فروغی، مهندس عبدالسلام بزرگزاده، مهدی نجار پیشه و محمد کاهنی، به اضافۀ محمدنوری که در مدت اقامت طولانی مدت اش تولید فیلم های کوهنوردی در استان را رشد داد؛ فارغ التحصیلان مدرسۀ عالی تلویزیون و سینما (مأمور کار در مرکز زاهدان)، شبکۀ هامون و همچنین هنرمندان آوانگارد تئاتر دهۀ شصت سلمان فارسی، صالح زهی، حمید ریسباف و آقای داوود الله وردی استاد دانشگاه سیستان و بلوچستان که باهم داور جشنواره ای بودیم را از آن سرزمین و روزهای آفتابی اش به یاد می آورم .
http://davoodforoughi.blogfa.com/post-35.aspx محمد تهامی نژاد
طبقه بندی: گزارش،

