تا قبل از سال 1336دولت قضیه دادشاه را به طور جدی دنبال نمی کرد. تا اینکه در اوایل سال1336مأمورین آمریکایی و ایرانی "اصل چهار"1 در تنگ سرحه توسط گروه دادشاه کشته شدند. این امر منجر به واکنش شدید دولت مرکزی شد. به سبب ناکامی ژاندارمری در سرکوبی دادشاه، دولت با اتحاد خوانین و خیانت آنان به دادشاه توانست او را از پای درآورد. (همان: 205 ) اینک به بررسی دقیقتر ماجرا می پردازیم : این هیئت که بعد از ظهر روز یکشنبه4 فروردین ماه برابر با 24مارس 1957برای انجام مأموریت خود عازم چابهار شد مرکب از آقای کویین کارول رئیس اداره اصل چهار کرمان، خانم آنیتا کارول و آقای برستیل ویلسن، مشاور حوزه عمران بمپوراز اتباع کشور آمریکا و آقایان مهندس محسن شمس (معاون ایرانی ویلسن ) و هراند خاکچیان، راننده جیب استیشن از اتباع کشور ایران بود که هنگام عبور از "تنگ سرحه" همگی به دست دادشاه و یارانش به قتل رسیدند (افشار، 415:1371 ).

اما مسئله این است که چرا دادشاه گروه اصل چهار را کشت؟ آنچه مسلم است اینکه او از سوی عوامل دولت به طور غیرمستقیم حمایت می شد، به خصوص از سوی دارو دسته علم، تا اینکه طی توطئه ای حساب شده و با طرحی انگلیسی به منظور ناامن جلوه دادن بلوچستان در رقابت انگلیس با آمریکا، در منطقه به منظور ملغی شدن اصل چهار (یافتن نفت از سوی آمریکاییها ) این گروه را در تنگ سرحه به قتل رسانید. بدین ترتیب سال 1336اصل چهار از سوی گریگوری (رئیس اصل چهار )متوقف می شود و انگلیسیها موفق می گردند از باز شدن جای پای آمریکا در بلوچستان جلوگیری کنند (نیکبختی:164).

پس از این ماجرا گروههای تعقیب با سرعت و شدت فراوانی به تعقیب دادشاه و افرادش پرداختند. سرانجام در 14 فروردین 1336درگیری شدیدی بین طرفین در مرز پاکستان رخ داد. علی رغم وارد شدن صدمات ریاد به گروه دادشاه، آنان موفق شدند به خاک پاکستان وارد شوند. در همین روز دکتر منوچهر اقبال مأمور تشکیل کابینه شد. در پاکستان بین دادشاه و برادرش احمدشاه اختلاف عقیده بروز می کند زیرا دادشاه معتقد است که زنان و کودکان باید در پاکستان بمانند و خودشان به ایران برگردند و به انتقامجویی از مخالفان محلی و نیروهای دولتی بپردازند. در حالی که احمدشاه معتقد است که با زنان و کودکان به دولت پاکستان پناهنده شود و دادشاه و افرادش در "اپسی کهن" مخفی شوند. سرانجام احمدشاه این کار را انجام داد، اما دولت پاکستان آنها را دستگیر کرد و به عنوان یک ژست سیاسی به دولت ایران تحویل داد (شه بخش:  114ـ113).

 

پایان ماجرای دادشاه

دولت به سبب ناکامی ژاندارمری در سرکوبی دادشاه از سرداران بلوچ کمک خواست و آنان را برای مذاکره به تهران دعوت کرد از جمله مهیم خان لاشاری و عیسی خان مبارکی له دادشاه را به خوبی می شناختند اما مایل نبودند که وی به جنایات خود ادامه دهد2 (افشار:425 ).

 

 در این بین سروان خداداد خان ریگی (فرمانده ژاندارمری نی ریز ) پس از قتل آمریکاییها، داوطلبانه به بلوچستان آمد و با سرداران مذکور همکاری نمود. دادشاه به مهیم خان احترام می گذاشت و به همین جهت مهیم خان به او پیغام داد که از شاه برای تو و همراهانت تأمین گرفته ام، از کوه پایین بیا و با نماینده ارتش که همراه من است، مذاکره کن. دادشاه قبول کرد و قرار ملاقات میان آنان گذاشت، در وقت تعیین شده دادشاه از کوه پایین آمد و به محل قرار رفت، در همین هنگام مهیم خان ، عیسی خان، سروان ریگی و چند تفنگچی بلوچ به همراه استواری که ملبس به لباس سرهنگی بود و ظاهرا نماینده ارتش محسوب می شد به سوی محلی که قرار گذاشته بودند، رفتند. دادشاه با دیدن مهیم خان خود را نمایان می کند و به استقبال سردار لاشاری می رود. مهیم خان به او می گوید اگر تسلیم شوی تو و یارانت را می بخشند. دادشاه می گوید تا برادرم را از زندان آزاد نکنند، تسلیم نمی شوم.

 

در همین حال مهیم خان گلوله ای را به سینه دادشاه شلیک می کند، برادرش محمدشاه که مراقب اوضاع بود به تلافی برادر مهیم خان را می کشد (افشار:425 ). محلی که دادشاه به دام می افتد و از پای درمی آید در سه فرسنگی "آبگاه" و ده فرسنگی "هیچان" در دامنه هفت کوه بوده است (غراب :34 ). جسد دادشاه و برادرش به ایرانشهر حمل شد و پس از انگشت نگاری توسط مأمورین آمریکایی و اطمینان از اینکه دادشاه و برادرش واقعا کشته شده اند در قبرستان عمومی ایرانشهر به خاک سپرده شدند (شه بخش : 142 ). اما سرانجام ِ احمدشاه اینگونه بود: دولت ایران علی رغم قولی که به هنگام تحویل احمدشاه برادر دادشاه از دولت پاکستان مبنی بر محاکمه نامبرده داده بود، در تاریخ 22بهمن سال 1336بدون هیچ گونه اطلاع قبلی از دادگاه بدوی و تجدیدنظر نامبرده با انتشار اطلاعیه ای از سوی دادستان ارتش، خبر تیرباران احمدشاه را اعلام کرد ( افشار :428 ).

 

در این بین نقش خوانین را در پایان دادن به ماجرای دادشاه نباید نادیده گرفت. دادشاه در آن وقت عامل و ابزار آنها بود (میرلاشاریها و مبارکیها ). به تحریک آنان منافع خوانین مخالف را به خطر می انداخت (به ویژه شیرانیها ). در چنین شرایطی، دیگر بود و نبود دادشاه برایشان فرقی نداشت، به طوری که با کشته شدن او توانستند به دولت مرکزی نزدیک شوند و در بازار سیاست ملی نیز مطرح گردند، و تا حدودی اختلافات خود را کنار گذاشتند (شه بخش :156 ) . تاثیر دیگر واقعه دادشاه در ساختارهای اجتماعی و سیاسی بلوچستان کاسته شدن از ابهت و اعتبار خوانین بین بلوچها بود (همان :159 ).

 

دادشاه و ناسیونالیستهای بلوچ

از نتایج مهم ماجرای دادشاه سمبلیک شدن دادشاه از سوی ناسیونالیستهای بلوچ بود. اولین گردهمایی و به عبارتی تشکیل نخستین گروه سیاسی بلوچهای ایران پیرامون مسئله دادشاه و با هدف کمک به او همزمان با اوج ماجرایش در سال 1336به نام "جنبش دادشاه" بود. این جنبش که جمعه خان بلوچ در رأس آن قرار داشت، بعدها به "جنبش آزادیبخش بلوچ" تغییر نام داد. طرفداران آن دادشاه را اولین شهید راه اهداف ناسیونالیستی می دانند و او را تا مقام یک رهبر ملی بالا می برند.

 

مسئله دادشاه اولین موردی بود که پس از تقسیم بلوچستان و مرزبندیهای جدید، تمامی بلوچها را با هم پیوند می داد. چون جرقه طغیان دادشاه توهین ناموسی و هتک حرمت وی توسط خوانینی بود که دولت مرکزی از آنها حمایت می‌کرد، بنابراین همه بلوچها آن را مسئله خود می دانستند و روزنامه‌های بلوچ زبان با نوشتن مقالات آتشین و با حمله به رژیم پهلوی و خوانین اشاره می کردند که قهرمان ملی آنان به طور مظلومانه و با حیله و مکر خوانین و دولت از پای درآمده است (همان:161ـ160 ).

 

دادشاه و ادبیات بلوچ

نتیجه احساسات قومی و ملی بلوچها درباره دادشاه در اشعاری که بعدها سروده شده ترسیم شده است، بنابراین ماجرای دادشاه تأثیر فراوانی بر شعرا و نویسندگان بلوچ گذاشت. خوانندگان و نوازندگان بلوچ در مجالس بلوچی (عروسی، جشن تولد و ...) رشادت و شجاعت قومی را با قصه دادشاه بیان می کنند. از اشعار معروف درباره دادشاه می توان به اشعار ملا ابابکر کلمتی، ملا جان محمد، ملا محمود ویدادی، عبدالله روانبدپیشینی، و شعر لال بخش اشاره کرد. از معروفترین خوانندگان این اشعار می توان به کمالان، شهداد جدگال و غلام قادر اشاره کرد. لازم به ذکر است که این اشعار به صورت حماسی، به شرح ماجرای دادشاه می پردازند (همان:162ـ161).

 

دادشاه و اسطوره (تاریخ شفاهی)

درباره انتقامجویان و یاغیان در سراسر دنیا همواره سخنانی اسطوره وار که ریشه در واقعیتها دارند، ساخته و پرداخته می شود. به ویژه پس از مرگشان این امر شدت می یابد. اسطوره رابطه بسیار نزدیکی با تاریخ دارد و زمانی که مدتی از وقایع می گذرد و واقعیتها اندکی فراموش می گردد، اسطوره شکل می گیرد. این اسطوره‌ها مفاهیمی در بردارند، مانند خوبی و بدی، ظلم و عدل، ترس و شجاعت، آشوب و امنیت و ...  همچنین همیشه این اسطورهها برای معتقدان به آنها حقیقت محض هستند. این سخنان به صورت طنز، لطیفه، شعر و داستان مسائل گوناگونی را بیان می‌کنند. برای آگاه شدن از این مسائل باید به فرهنگ عامیانه مناطق و حوزه اقدام این افراد مراجعه کرد. همچنین برای تجزیه و تحلیل آنها باید حداقل به طور نسبی از واقعیت ماجرا باخبر بود. بنابراین در مورد دادشاه چه در زمان حیاتش و چه بعد از مرگش سخنانی به صورت لطیفه، شعر، داستان، ضرب المثل در قالبهای طنز و شوخی و گاه جدی گفته شده است. برای مثال می توان به داستانهایی که در مورد زمان تولد دادشاه بیان کرده‌اند، اشاره کرد . وی در شنبه شب شانزدهم برج عقرب متولد شد و با توجه به اعتقادات محل سرنوشتش را از دو حال خارج ندانستند : نیکی یا بدی، خیر یا شر . پس می توان گفت که طغیان دادشاه تأثیر فراوانی بر تاریخ شفاهی بلوچها گذاشته است (همان:199ـ198 ).

 

حاکمیت اقتصاد معیشتی و نظام اجتماعی ارباب ـ رعیتی در طول تاریخ ایران و به ویژه در بلوچستان همواره زمینه ساز حاکمیت عده ای معدود ولی قدرتمند به نام ارباب، سردار، فئودال و ... بوده است. در این مناطق به علت اوضاع خاصشان (دور بودن از قانون، حکومت مرکزی، صعب العبور بودن ) حکومتهای محلی خودمختاری حکمفرما بوده است. در نتیجۀ ظلم و ستم این حکومتها است که هر از چندگاهی افرادی به صورت معترض برمی خیزند. عمده ترین خیزش این افراد معمولاَ تحقیر روانی است که از سوی اقلیت حاکم بر آنان وارد می شود. با توجه به حاکمیت سرداران و خوانین در چنین مناطقی و درگیریهای مداوم این خوانین و سردارن برای کسب نفوذ و قدرت، افرادی که برعلیه وضع موجود قیام می کنند خواسته یا ناخواسته وارد جریانات این خوانین می شوند. البته این خوانین براساس اهداف و منافع خود ممکن است از این افراد و قیامشان بهره برداری یا با آن برخورد کنند. طبیعی است که در چنین جوامعی مردمش برای بقای خود وابسته و حافظ منافع یکی از این خوانین باشند. دادشاه نیز در چنین جامعه ای طغیان کرد. طغیان او در واقع براثر اختلافات خوانین با هم و وابستگی طایفه دادشاه به یکی از خوانین و در نهایت دستاویز قرار گرفتن بهانه ناموسی بود. در جامعه سنتی بلوچستان دو چیز بسیار مهم است : سلاح و ناموس فرد و اگر به یکی از این دو خدشه ای وارد شود دیگر اعتباری در بین جامعه خود ندارد. از دست دادن ابزار قدرت (سلاح ) و هتک حرمت ناموس فرد، با توجه به حاکمیت نظام عشیره‌ای تنها به معنای از دست رفتن آبرو و اعتبار فرد نیست بلکه به معنی بی آبرویی عشیره است. چون در چنین جوامعی تعصب قومی مطرح است. دادشاه در چنین شرایطی برای دفاع از آبرو و حیثیت طایفه اش قیام کرد. در این بین برخی از خوانین بلوچستان از جمله میرلاشاریها و مبارکیها از قیام او در جهت منافع خود بهره برداری کردند. برخی مانند شیرانیها با چنین قیامی برخورد کردند. در واقع دادشاه برای حفط خود ناچار به همکاری با آنان شد. لازم به ذکر است که قیام او یک قیام هدفمند و از پیش تعیین شده نبود بلکه شرایطی که برایش پیش آمد منجر به قیام او شد. پس نمی توان او را به عنوان یک فرد انقلابی معرفی کرد که دارای جهان بینی و ایدئولوژی خاصی است. او در ساختار همان سنتهای حاکم بر جامعه‌اش قیام کرد. در این بین وارد یک سری جریانات شد که این جریانات جنبه محلی، ملی و حتی بین المللی داشت. بیش از همه خوانین از قیام او در جهت پیشبرد اهداف خود استفاده کردند. همین خوانین زمانی که دریافتند دادشاه برای آنان دیگر ارزشی ندارد و برای آنان به یک مهره سوخته تبدیل شده است او را قربانی منافع خود کردند. آنچه از افرادی مانند دادشاه و جنبشهایشان باقی می ماند تنها یاد و خاطره آنان است. همان طور که اشاره شد این طغیانها در جوامع سنتی رخ می دهد، بنابراین توسعه همه جانبه در جوامع سنتی این پدیده‌ها را می تواند محدود کند، چون منجر به تمرکز سیاسی ـ اداری و سهل العبور بودن راههای ارتباطی می گردد، تمام نقاط تحت تسلط دولت مرکزی درمی آید و اقتدار قدرتهای محلی کاهش می‌یابد.  در نتیجه قیام دادشاه پایان دوران سنتی شورش و یاغیگری است.

 

 

منابع و مآخذ

1ـ شه بخش، عظیم. پژوهشی در تازیخ معاصر بلوچستان.  شیراز: چ اول، 1373.

2ـ ناصح، ذبیح الله. بلوچستان. بی جا: ابن سینا، 1345.

3ـ همت، محمود. تاریخ بلوچستان. تهران: گلی، 1370.

4ـ جهانبانی، امان الله. سرگذشت بلوچستان و مرزهای آن. بی جا: بی نا، 1338.

5ـ نیکبختی، سعید. آهنگ بلوچستان. بی جا: هامون، 1374.  

6ـ غراب، کمال الدین. بلوچستان یادگار قرون مطرود. تهران: کیهان، چ دوم، 1364.

7ـ افشار (سیستانی)، ایرج. بلوچستان و تمدن دیرینه آن. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371.

 

___________________________________________

 

1.  اصل چهارم (POINT FOUR ) چهارمین ماده از مواد اصلی نطق ترومن رئیس جمهور آمریکا در ژانویه 1949که در آن وی پیشنهاد می کرد که کشور آمریکا با تأمین کمکهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان، نقش رهبری را در این کشورها به دست گیرد.اجرای اصل چهارم در ایران بر اساس مقاوله نامه سال 1951بین سپهبد علی رزم آرا (نخست وزیر ) و دکتر گریدی (سفیر کبیر آمریکا در ایران ) بود که منجر به تأسیس کمیسیون مشترک برای بهبود امور روستایی گردید.... (غراب:34 )

2. با توجه به مطالب بیان شده در کتاب آقای شه بخش می توان گفت همین سرداران بر اثر اختلاف با خوانین محلی و حفظ منافع خود، دادشاه را بر علیه خوانین مخالف تحریک و حمایت کرده بودند، بنابراین آنها نفع خود را در همکاری با دولت می دیدند نه اینکه مایل به ادامه جنایت دادشاه نبودند





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 اسفند 1388 توسط رستم کریمی